Migrant Tales Literary: ترکم مکن Don’t leave me

by , under Dana, Migrant Tales Literary

ای رازهای زندگی ترکم مکن، ای امید سبز ترکم مکن، ای ایمان ابدی با من بمان،ا ی آهنگ
خوش صدایم پرواز کن، پرواز، مرا با خود ببر به دوردست هایی که نامش ایران است. به سرزمینی کی ریشه ام آنجا مانده است، به خانه ای که مادرم را دارد ، به اتاقی که پدرم
انتظارم را میکشدوبه حضوری که نامش برادر است و چشم براه من.
چشمهایم ابری هستند ، پر باران. قلبم صدا ی  آواز پرنده ای را شنید که صدایم می کرد
و چهچه او هوشیارم می کرد.
امروز درخت سبز بلندی سلامم کرد و سلام برگهای کوچکش چون عسل شرین بود و آرامم کرد.
امروز گلهای رز کاللیو مرا در اغوش گرفتند، عطر آنها شبیه وطن است.
امروز تربچه های نقلی قرمز رنگ در لیدل گفتند ما را بخر.
امروزباد میخواهد بوی مرا به سرزمین و خانه ام ببرد، نزد زنی که مرا به دنیا آورد و۹
ماه در خود حمل کرد و بابوی من صورت او را نوازش کند.
شاید او بتواند عطرم را در شیشه ای کوچک پنهاند و هر روز به چهره بمالد،شاید بوی
من خود  من شود ونزد مادرم بماند،با او برای ابد آری برای ابد.
کاش من بی من شودو پرواز کند به هر جاکه آرزوی من است.
کاش من بی تن شود و بی نیاز به پاسپورت و ویزا و غول خبیث که نامش اداره پناهندگان است .
آه فنلاند مهر باطل برمن کوبید.
کاش فنلاند دوستم بدارد، کاش مرا ببیند، کاش یک نفر صدایم کند و بگوید که هستم، آیا
هیچکس نام مرا نمیداند؟؟؟
من هستم، گر چه در فنلاند، اماهستم.
به نام خدا.
من میمانم.

Painting by Albrto Hedman (1980).

Oh life’s mysteries, oh green hope don’t leave me, oh eternal faith stay with me, hey my sweet voice flight-flight, take me with u to distant places that they call Iran, to the soil where my roots grew and remain, to the house of my mother, to the room where my father is waiting for her (daughter) Dana, in the presence of my brother and their eyes waiting for me.

My eyes r cloudy, pulverous, my heart heard a bird’s song, a twitter that called and alerted me.
Today a tall green tree said hi to me, and the greeting of its younger leaves were sweet like honey and made me feel at peace.
Kallio’s roses held me today and their scent transported me back home.
Today, the tiny red radish at  Lidl  told me to buy them.
Today the wind wanted to carry my scent with itself to my land and home, to the woman that carried me inside for 9 month and gave birth to me, and caress her face with my scent, maybe she can hide my perfume in a small glass and rub it on her face every day, maybe my scent will stay with her for eternity, yes, forever.
I wish i could fly wherever i wished, without a body that doesn’t need a passport, visa and immigration service, that giant evil.
Ah Finland hit me with a cancel-permission stamp, i wish Finland to love me, i wish Finland would see me,  i wish someone would call out for me and say that I exist, whether no-one knows my name.
i am, although in Finland, but i am.
iam , I exist, in the name of GOD.

 

ترکم مکن آواز من، با من بمان ای ساز من
ترکم مکن آه ای گوهر،با من مان تک راز من
Don’t leave me my song, stay with me oh my musical instrument
Don’t leave me ah oh my gem, stay with me, the only secret I own
ترکم مکن دنیای من،ایران من،معنای من
گل گاوزبان، ای زعفران،گل آب من.
Don’t leave me my world, my Iran, my meaning
Ox tongue, oh saffron, rose water
ترکم مکن آغوش گرم مادرم ،بامن بمان بابای شیرین رهبرم
آه ای ستاره ،آسمان،گلبرگ سرخ مهربان
Don’t leave me, warm arms of my mother, stay with me sweet leader Baba
Oh star, sky, red resembling a petal
با من بمان سبز چمن ،ترکم مکن ای خود و من
بلبل بخوان هرآن ودم  ،ترکم مکن شیرین سخن
Stay with me green grass, don’t leave me, oh myself and i
Nightingale don’t stop singing for a moment, not even seconds, don’t leave me sweet talk
ترکم مکن فرش وطن ،ای گبه با دشت و دمن
یاقوت انار کامیار ،فارسی همه ا

Don’t leave me carpet home, oh Gebbeh, with plain and field
Ruby pomegranate palate’s friend, Persian all my poetry

                                I will stayشعار من.

 

Leave a Reply