Migrant Tales Literary:ما بی من شد We was without i

by , under Dana, Migrant Tales Literary

By Dana

چشمه اشکم خدا خشکیده شد       جمله شبهایم خدا پوسیده شد
The river of my tears oh GOD was seared
All my nights oh GOD were rotten

آن دلاور یار پاک خاطرم          در نگاه عاشقم ژولیده شد

That brave holy friend of my memories
Unkempt in my lover’s look
بال و پر ده ای خدای مهربان       کن عطا از بهرمن آن ماه جان

Give me wings and feathers oh kind GOD
Grant me that, for me, dear moon family

من بدون من و ما بی منزل است      خانه من با من و ما کامل است

i without me and we without home
My house is complete with i and we

پدری بود و مادری و فرزندی که نام او من بود،  پس من نتها نبود
من با آنها بود اما یک روز من مرا جا گذشت و ما بی من شد،
پس ما آرام آرام شکست و من صدای خرد شدن ما راشنید و پر پر شد
من مرا،  ما را جا گذاشت و رفت به سویی که مرگ در آنجا زنده بود و  خوشبختی
در آنجا مرده ، و آنجا که فنلاند نامش بود به من گفت خوش نیامدی
من گفت دوستت دارم اما او گفت که من رانمیشناسد
۰چون من شبیه او نیست،  اما خدا به آینه و آینه به من گفت که او شبیه توست پس دوستش بدار
جنگ زدم به فریاد ،فریاد از من گریخت، حنجره نالان شد و من در غم خفه
صدایم متلاشی شد آوازم بند آمد، چشمانم گریست ،اما خون و نگاه مادرم بدنبا ل من بود و ناله های پدرم سوگ او در فراقم

 و من به من گفت حالا بدون ما چه کنم؟   ای مای من، تاب بیاور .منتظرم باش

There was a father, mother and filial whose name was i.
i was not alone, i was with we but one day i left me and we was without i.
So we slowly failed, breaking sound and I heard we fragment to pieces as i wilted.
i left me and we and went to a place where death was alive, luck had struck death and it’s name was Finland – you’re not welcome.
i said i love u, but it said that it does not know i, cos  i am not similar to it.
But GOD said to a mirror and the mirror said to i that it is similar to u so u must love it.
I grapple to shout, a shout escapes me, larynx weeps and i am suffocating in grief.
My voice decomposes, my voice is silenced, my eyes cry out loud with blood and my mother’s look was after me and my father’s moaning, his mourning of our separation.
I said to i: now what should i do without we???
More tolerance

waiting for me.

 

Leave a Reply